{ پست شده در ۱۵ مهر ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
اسد تقی زاده محیط بان ایرانی در سال ۱۳۸۶ دریک درگیری با پنج شکارچی غیر قانونی مسلح در منطقه حفاظت شده دنا که یک کل وحشی را در ارتفاع سه هزار متری شکار کرده بودند، درگیر شد و پس از اینکه شکارچیان مسلح به سمت محیط بانانی که آنها را تعقیب می کردند شلیک کردند، در دفاع از خویش بسوی یک نفر از آنان شلیک نمود که متاسفانه منجر به فوت شکارچی گشت. این محیط بان به جرم قتل غیر عمد، محاکمه و حکم قصاص وی صادر شد که توسط دیوان عالی کشور نیز تایید شد .خطر اعدام وی در ۲هفته آینده در شیراز وجود دارد. با امضای این پتیشن خواهان توقف اعدام، تجدید نظر در پرونده و ابطال حکم غیر منصفانه و غیر انسانی اعدام هستیم.

http://www.gopetition.com/petitions/stop-execution-of-assad-taghizadeh.html#fbbox

استیو جابز بنیانگذار و مدیر شرکت اپل درگذشت.

{ پست شده در ۱۵ مهر ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
مربوط به : فناوری اطلاعات

سه داستان استیو جابز در سخنرانی دانشگاه استنفورد که برای من خیلی جالب بودند فکر کردم حتما بدرد شما هم می خورد

استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد. شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.
توضیح نارنجی: برگردان این سخنرانی توسط نارنجی صورت نگرفته و متاسفانه به خاطر کپی شدن های متعدد، ما نتوانستیم منبع اصلی ترجمه را پیدا کنیم. بنابراین فقط آن را بازنشر می کنیم:
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل به دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.
یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.
اینگونه شد که هفده سال بعد من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چگونه می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود.
اولش کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.
بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام در راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را در کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم.
سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است:
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم «وز» شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت.
ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود؟ خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو.
شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم.
اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است:
هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه.
هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این که بالآخره یک روزی خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال پیش دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم.
این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد
چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد.
در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم.

استیو جابز بنیانگذار و مدیر شرکت اپل درگذشت.
سه داستان استیو جابز در سخنرانی دانشگاه استنفورد که برای من خیلی جالب بودند فکر کردم حتما بدرد شما هم می خورد
استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد. شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.
توضیح نارنجی: برگردان این سخنرانی توسط نارنجی صورت نگرفته و متاسفانه به خاطر کپی شدن های متعدد، ما نتوانستیم منبع اصلی ترجمه را پیدا کنیم. بنابراین فقط آن را بازنشر می کنیم:
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است: من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل به دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.
یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.
اینگونه شد که هفده سال بعد من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چگونه می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود.
اولش کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.
بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام در راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را در کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم.
سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است: من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم «وز» شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت.
ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود؟ خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو.
شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم.
اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است: هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه.
هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این که بالآخره یک روزی خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال پیش دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم.
این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد
چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد.
در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم.

روحش شاد

برندگان عکاسی طبیعت

{ پست شده در ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
مربوط به : محیط زیست

برنده جایزه اوآسیس عکس از هرمان برهم، انگلیس

رتبه اول بخش پستانداران عکس از لورنزو مجینتزالی، هلند
رتبه اول بخش گیاهان عکس از لوئیجی فلکر، ایتالیا

رتبه اول بخش چشم‌انداز عکس از لای-هوانگ لونگ، ویتنام

رتبه اول بخش پورت‌فولیو عکس از پائولو تورکیو، کنیا

رتبه اول بخش زیر آب عکس از پائولو فوساتی، ایتالیا

تصاویر شگفت انگیز از آمازون

{ پست شده در ۱۴ شهریور ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
مربوط به : محیط زیست

آمازون، پهناورترین جنگل در آمریکای جنوبی است که در بین کشورهای اکوادور، ونزوئلا و کلمبیا قرار دارد، اما بیشترین قسمت آن به برزیل منحصر می شود. پیدایش این جنگل قدیمی به ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیون سال قبل یعنی دوره اول زمین شناسی بازمی گردد. در جنگل های مرطوب آمازون تقریبا هر روز باران سنگینی می بارد و به همین دلیل آمازون در تمام فصول سال هوایی گرم و مرطوب دارد. به خاطر قرارگیری این جنگل در منطقه استوایی، متوسط درجه حرارت در مرکز آن به ۳۰ درجه سانتیگراد می رسد. در این جنگل بیش از ۲۵۰۰ نوع درخت و ۳۰ هزار گونه گیاه وجود دارد.

در این حال خوزه آنتونیو مارنگو هواشناس برزیلی می گوید بالا رفتن دمای کره زمین اگر کنترل نشود، میزان بارندگی را کاهش و درجه حرارت را در این منطقه که از لحاظ بوم‌شناختی بسیار غنی است، افزایش خواهد داد.

وی می گوید بدترین حالت آنست که دمای زمین تا سال ۲۱۰۰‬ حدود ‪  ۵‬ تا ۸‬ درجه (سلسیوس) افزایش و در همین ضمن میزان بارندگی ‪ ۱۵‬ تا‪ ۲۰‬ درصد کاهش یابد که این شرایط، جنگل بارانی آمازون را به یک علف زار بزرگ بی‌درخت تبدیل خواهد کرد.

از نظر مارنگو این احتمال در شرایطی است که هیچ اقدام مهمی برای متوقف کردن روند گرم شدن هوا صورت نگیرد و جنگل زدایی با آهنگ کنونی آن همچنان ادامه یابد. احتمال خوشبینانه‌تر این است که دولت ها برای متوقف ساختن سیر گرم شدن هوای زمین اقدامات تهاجمی‌تری به عمل آورند. البته حتی برای این وضعیت نیز افزایش ‪ ۳‬ تا‪ ۵‬ درجه‌ای دما و کاهش ‪ ۵‬ تا‪۱۵ ‬ درصدی باران پیش بینی شده است.

این در حالیست که آمازون زیباترین تصاویر جهان را در خود دارد.

من ایرانی نسیتم

{ پست شده در ۱۴ شهریور ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست
من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در
گوشم اذان عربی خواندند
من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه
رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و
در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه
پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک
من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به
آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم
من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را
طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و
نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به
آرامگاه فردوسی نمی روم
من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و
غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می
شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست
من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم
و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می
شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند
و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک
خرمدین را نمی دانم
من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به
عربی می ماند تا فارسی
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می
گویم فارسی نه پارسی
من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم
که روی پرچمش عربی نوشتند
من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر
دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد
من حسرت ایرانی بودن دارم
احمد شاملو

تبر

{ پست شده در ۱۴ شهریور ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
وقتی تبر به جنگل آمد درختان فریاد زدند،نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !!‎

با فعالان مدنی و دوستداران دریاچه ارومیه برخورد نکنید

{ پست شده در ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
مربوط به : محیط زیست
رئیس سازمان محیط زیست در دولت اصلاحات با ابراز تاسف از برخورد با فعالان زیست محیطی که دلسوز دریاچه ارومیه هستند، تاکید کرد: «این‌ها فعالان مدنی‌ و دلسوز محیط زیست هستند و اگر هشداری می‌دهند باید استقبال کنیم و از آن برای پیشبرد برنامه‌ها بهره بگیریم.»
“معصومه ابتکار” در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در مورد وضعیت دریاچه ارومیه گفت: «دریاچه ارومیه بدون شک منشا خیر و برکت برای خطه آذربایجان است و آثار و ثمرات بسیاری مانند لطافت هوا و حاصل خیزی شمال غرب کشور را به دنبال داشته است.»
او افزود: «البته این خشک شدن تنها به دریاچه ارومیه منحصر نشده و اکثر تالاب‌های ما را نیز شامل می‌شود و می‌توان گفت این پدیده در کشور به صورت فراگیر درآمده است.»
پدیده خشک شدن دریاچه ارومیه سال‌ها پیش استارت خورده بود
رئیس کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: «ما از سال ۷۸ و ۷۹ متوجه پدیده خشک شدن دریاچه ارومیه شده بودیم و مشخص شده بود که به علت بروز خشکسالی و کاهش بارش‌ و میزان رواناب، آب دریاچه هر ساله کاهش چشمگیری نشان داده و وضعیت آن به سمت بحرانی شدن می‌رود.»
به گفته رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست، برخلاف آنچه امروز گفته می‌شود که در سال‌های پیش هیچ مطالعه‌ای روی وضعیت دریاچه ارومیه انجام نشده است، در سال‌های ۷۸ و ۷۹ مطالعات تفصیلی روی دریاچه ارومیه انجام و یک برنامه بین استانی و بین بخشی برای مدیریت وضعیت دریاچه ارومیه تدوین شد.
ابتکار تصریح کرد: «مطالعات سازمان محیط زیست در طی تهیه برنامه جامع دریاچه نشان داد که امکان خشک شدن دریاچه ارومیه وجود دارد و پیرو آن نامه نگاری‌هایی از سوی من به عنوان رئیس سازمان محیط زیست در همان‌ سال‌ها انجام شد.»
او ادامه داد: «این نامه‌نگاری‌ها که به نهادهای مختلف از جمله ریاست جمهوری نوشته شده بود منجر به دستورات جدی، رئیس جمهوری وقت شد که از جمله آن می‌توان تامین حق‌آبه به دریاچه توسط سدها و همچنین توجه به ارزیابی‌های زیست محیطی در سد سازی‌ها را نام برد.»
ابتکار تاکید کرد: «آن زمان وزارت نیرو عنوان می‌کرد که ما حق آبه‌های دریاچه را از سدها رها سازی می‌کنیم اما به علت وجود پمپ‌های غیر مجازکشاورزی این آب برداشت می‌شود.»
در انتظار توفان نمک باشیم
رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست تصریح کرد: «در کنار این مطالعات، یک مشاور بین المللی به نام “پروفسور موزر” هم در کنار مشاوران و استادان دانشگاهی داخلی داشتیم که وی نیز در آن زمان به صراحت اعلام کرد” اگر دریاچه ارومیه خشک شود کل کشاورزی پر ثمر استان‌های آذربایجان، شرقی ، غربی و حتی اردبیل آسیب خواهد دید”.»
او افزود: «بنابراظهارات موزر، با خشک شدن دریاچه ارومیه اوضاع به سمت بیابانی شدن پیش خواهد رفت علاوه بر اینکه توفان نمک شهرهای اطراف دریاچه را نابود می‌کند.»
مخالفت‌های بی ثمر در مورد میانگذر شهید کلانتری
ابتکار در مورد دریاچه ارومیه و میانگذر شهید کلانتری که گفته می‌شود یکی از عوامل خشک شدن دریاچه است نیز توضیح داد: «سازمان محیط زیست در زمان تصدی من از ابتدا نیز با ساخت آن مخالف بود اما فشارهای بسیار زیادی از سوی نمایندگان مجلس استان‌های آذربایجان غربی و شرقی روی محیط زیست و دولت برای ساخت این جاده وجود داشت.»
ابتکار تصریح کرد: «با افتخار می‌گویم که دلیل تاخیر در ساخت این میانگذر سازمان محیط زیست بود و ما با شدت و با دلایل محکم و کارشناسی می‌گفتیم که این کار غلط است.»
او تصریح کرد: «شرط اصلی ما برای ساخت میانگذر این بود که آب باید در مسیر پایه‌ها در جریان باشد و بی حرکت و راکد نماند چون در این صورت درپایه‌های این میانگذر رسوب گذاری انجام می‌شود.»
او تاکید کرد: «تا زمانی که من رئیس سازمان محیط زیست بودم هیچ گاه مطالعات ارزیابی زیست محیطی پل شهید کلانتری را تایید نکردم و پس از من بود که ساخت آن حادث شد.»
رئیس کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: «پس از سال ۸۴ تمامی این اقدامات به دست فراموشی سپرده شد حتی در قانون برنامه چهارم توسعه، به دلیل اینکه می‌دانستیم پارک ملی ارومیه جز مناطق بحرانی است اسم آن را آوردیم اما دریغ از اینکه این اقدامات پیگیری شود.»
گذشت زمان بحران را تشدید می‌کند
او تصریح کرد: «نمی‌دانم در این میان مقصر کیست، دولت که برنامه‌ها را انجام نداد یا مجلس که پیگیری و نظارت نکرد، در هر حال زمان گذشت و این گذشت زمان بحران را تشدید کرد و اکنون ما به نقطه اوج بحران رسیده‌ایم.»
ابتکار تصریح کرد: «هم اکنون باید به راه حل‌های عاجل بیاندیشیم، تا دریاچه خشک نشود و حق آبه به دریاچه برسد که بخشی از آن یقینا در دست وزارت نیرو است بخشی نیز در اختیار وزارت جهاد کشاورزی تا راندمان آبی کشاورزی منطقه را کنترل کند و بخشی از حق آبه دریاچه ارومیه را تامین کنند.»
او تاکید کرد: «راه حل هر چه که باشد انتقال آب حوضه به حوضه، مدیریت آب، افزایش راندمان آب، باید اتفاق بیفتد تا دریاچه از این وضعیت اسف بار نجات یابد.»
ابتکار افزود: «باید یک مدیریت بین بخشی بین استان‌های ما که در دریاچه ارومیه سهیم هستند به وجود بیاید.»
او تصریح کرد: «خشکسالی یک واقعیت است و بخشی از تقویم سالیانه ماست و ما باید این شرایط را مدیریت کنیم، باید شرایط را از قبل پیش بینی و مدیریت کنیم،‌ تا تالاب‌هایمان به این وضع اسف بار دچار نشود.»
اثرات زیست محیطی سد سازی‌ ارزیابی نمی‌شود
این عضو شورای شهر تهران تصریح کرد: «اثرات زیست محیطی سد سازی‌ها حتما باید مورد ارزیابی قرار بگیرد چرا باید سدی مانند گتوند علیا در خوزستان با این همه هزینه ساخته شود و شور شدن آب کارون را در پی داشته باشد اینها نشان می‌دهد یا اصلا مطالعه‌ای صورت نمی‌گیرد یا ضعیف است یا مطالعات دور زده می‌شود.»
به گفته وی خیلی از این طرح‌ها با دستور از بالا دور زده می‌شود و به جای توجه به این مطالعات زیست محیطی به بهانه بهره‌برداری زودتر، خیلی از مطالعات انجام نمی‌شود و مشکلات خود را نشان می‌دهد.
او تصریح کرد: «مسیر توسعه کشور باید همگام و سازگار با محیط زیست باشد و این بحث بسیار جدی است، این هشدارها نه سیاسی است و نه از موضع دولت پیش، بلکه صرفا از موضع کسی است که تجربه مختصری در زمینه محیط زیست دارد و دلش برای طبیعت ایران می‌سوزد.»
ابتکار تاکید کرد: «روزی که شورایعالی حفاظت محیط زیست را منحل کردند من هشدار دادم که این یک خطر جدی است و محیط زیست کشور در معرض خطر و بحران است چون این شورا می‌توانست از موضع رئیس دولت خیلی از مسایل را از لحاظ زیست محیطی حل کند ولی این اتفاق نیافتد و ما مسیری را شروع کردیم که روز به روز بدتر می‌شود.»
ابتکار تصریح کرد: «من آدم بسیار خوشبینی هستم اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم با ادامه یافتن شرایط فعلی دریاچه خشک می‌شود.»
او افزود: «به اعتقاد من اگر لازم است آب را از حوزه دیگر به دریاچه ارومیه بیاوریم این کار را انجام دهیم تا دستکم از خشک شدن دریاچه جلوگیری شود.»
برخورد امنیتی با فعالان زیست محیطی
به گفته ابتکار یکی از ابزارهایی که می‌تواند به حفظ محیط زیست ما کمک کند فعالان جامعه مدنی، دوستداران و علاقمندان محیط زیست هستند که می‌توان آنها را یک ابزار و ظرفیت ملی دانست.
او ادامه داد: «اینها نیروهای سیاسی نیستند، فعالان مدنی‌ و دلسوز محیط زیست هستند و اگر هشداری می‌دهند باید از آنها استقبال کنیم و از آن برای پیش برد برنامه‌ها بهره بگیریم.»
ابتکار با ابراز تاسف از برخورد با فعالان محیط زیست اظهار داشت: « من از نوع برخورد با فعالان زیست محیطی که دلسوز دریاچه ارومیه هستند تعجب می‌کنم، این اصلا درست نیست که با فعالان مدنی و محیط زیست برخورد امنیتی داشته باشیم.»
او ادامه داد: «هیچ کس اکنون نمی‌گوید که دریاچه ارومیه خشک شود پس چرا با کسانی که دلسوز این دریاچه هستند برخورد می‌شود.»
او تاکید کرد: «چرا مسئولان از این ظرفیت استفاده نمی‌کنند تا به وسیله آن زودتر به اهدافشان در نجات دریاچه ارومیه دست پیدا کنند تا هم دولت و هم مجلس سیاست‌ها خود را مورد بازنگری قرار دهند.»
ابتکار ادامه داد: «چرا برنامه‌های کارشناسی شده و مطالعه شده یکباره رها شد؟ چرا برنامه چهارم که این همه روی آن وقت و زمان گذاشته شده بود محقق نشد و دست فراموشی سپرده شد و هیچ کس نیز این را پیگیری نکرد که چرا این برنامه عمل نشد.»
به گفته وی اینها سوالاتی است که اگر برای آن پاسخ پیدا نکنیم همواره با ما خواهد بود و هر دولتی که روی کار می‌آید به خود اجازه می‌دهد که برنامه‌های دولت پیشین را کنار گذاشته و برنامه‌های خود را اجرا کند.
رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست جوامع مدنی را وسیله‌ای برای بسط آگاهی مردم و اطلاع رسانی صحیح دانست و تاکید کرد: «جوامع مدنی می‌توانند دولت‌ها و سایر نهادها را در اجرای درست سیاست‌ها یاری کنند. همچنین با نگاه کارشناسی می‌توانند راهکار بدهند و در اجرای آنها بسیج اجتماعی راه انداخته و کمکی برای دولت باشند.»
او در مورد نقش رسانه‌ها نیز گفت: «همچنین رسانه‌های مستقل و آزاد می‌توانند با نقد منصفانه دولت را در انجام درست اقداماتشان راهنمایی کنند.»
ابتکار تاکید کرد: «واقعا نمی‌دانم مسئولان اهمیت خشک شدن دریاچه ارومیه را درک کرده‌اند یا نه. تا چند وقت پیش که یقینا درک نکرده بودند، امیدوارم اکنون درک کرده و زودتر برای آن چاره‌ای بیاندیشند.»

نوشته شده توسط Administrator   یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۲۴رئیس سازمان محیط زیست در دولت اصلاحات با ابراز تاسف از برخورد با فعالان زیست محیطی که دلسوز دریاچه ارومیه هستند، تاکید کرد: «این‌ها فعالان مدنی‌ و دلسوز محیط زیست هستند و اگر هشداری می‌دهند باید استقبال کنیم و از آن برای پیشبرد برنامه‌ها بهره بگیریم.»
“معصومه ابتکار” در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در مورد وضعیت دریاچه ارومیه گفت: «دریاچه ارومیه بدون شک منشا خیر و برکت برای خطه آذربایجان است و آثار و ثمرات بسیاری مانند لطافت هوا و حاصل خیزی شمال غرب کشور را به دنبال داشته است.»او افزود: «البته این خشک شدن تنها به دریاچه ارومیه منحصر نشده و اکثر تالاب‌های ما را نیز شامل می‌شود و می‌توان گفت این پدیده در کشور به صورت فراگیر درآمده است.»پدیده خشک شدن دریاچه ارومیه سال‌ها پیش استارت خورده بودرئیس کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: «ما از سال ۷۸ و ۷۹ متوجه پدیده خشک شدن دریاچه ارومیه شده بودیم و مشخص شده بود که به علت بروز خشکسالی و کاهش بارش‌ و میزان رواناب، آب دریاچه هر ساله کاهش چشمگیری نشان داده و وضعیت آن به سمت بحرانی شدن می‌رود.»به گفته رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست، برخلاف آنچه امروز گفته می‌شود که در سال‌های پیش هیچ مطالعه‌ای روی وضعیت دریاچه ارومیه انجام نشده است، در سال‌های ۷۸ و ۷۹ مطالعات تفصیلی روی دریاچه ارومیه انجام و یک برنامه بین استانی و بین بخشی برای مدیریت وضعیت دریاچه ارومیه تدوین شد.ابتکار تصریح کرد: «مطالعات سازمان محیط زیست در طی تهیه برنامه جامع دریاچه نشان داد که امکان خشک شدن دریاچه ارومیه وجود دارد و پیرو آن نامه نگاری‌هایی از سوی من به عنوان رئیس سازمان محیط زیست در همان‌ سال‌ها انجام شد.»او ادامه داد: «این نامه‌نگاری‌ها که به نهادهای مختلف از جمله ریاست جمهوری نوشته شده بود منجر به دستورات جدی، رئیس جمهوری وقت شد که از جمله آن می‌توان تامین حق‌آبه به دریاچه توسط سدها و همچنین توجه به ارزیابی‌های زیست محیطی در سد سازی‌ها را نام برد.»ابتکار تاکید کرد: «آن زمان وزارت نیرو عنوان می‌کرد که ما حق آبه‌های دریاچه را از سدها رها سازی می‌کنیم اما به علت وجود پمپ‌های غیر مجازکشاورزی این آب برداشت می‌شود.»
در انتظار توفان نمک باشیمرئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست تصریح کرد: «در کنار این مطالعات، یک مشاور بین المللی به نام “پروفسور موزر” هم در کنار مشاوران و استادان دانشگاهی داخلی داشتیم که وی نیز در آن زمان به صراحت اعلام کرد” اگر دریاچه ارومیه خشک شود کل کشاورزی پر ثمر استان‌های آذربایجان، شرقی ، غربی و حتی اردبیل آسیب خواهد دید”.»او افزود: «بنابراظهارات موزر، با خشک شدن دریاچه ارومیه اوضاع به سمت بیابانی شدن پیش خواهد رفت علاوه بر اینکه توفان نمک شهرهای اطراف دریاچه را نابود می‌کند.»
مخالفت‌های بی ثمر در مورد میانگذر شهید کلانتریابتکار در مورد دریاچه ارومیه و میانگذر شهید کلانتری که گفته می‌شود یکی از عوامل خشک شدن دریاچه است نیز توضیح داد: «سازمان محیط زیست در زمان تصدی من از ابتدا نیز با ساخت آن مخالف بود اما فشارهای بسیار زیادی از سوی نمایندگان مجلس استان‌های آذربایجان غربی و شرقی روی محیط زیست و دولت برای ساخت این جاده وجود داشت.»ابتکار تصریح کرد: «با افتخار می‌گویم که دلیل تاخیر در ساخت این میانگذر سازمان محیط زیست بود و ما با شدت و با دلایل محکم و کارشناسی می‌گفتیم که این کار غلط است.»او تصریح کرد: «شرط اصلی ما برای ساخت میانگذر این بود که آب باید در مسیر پایه‌ها در جریان باشد و بی حرکت و راکد نماند چون در این صورت درپایه‌های این میانگذر رسوب گذاری انجام می‌شود.»او تاکید کرد: «تا زمانی که من رئیس سازمان محیط زیست بودم هیچ گاه مطالعات ارزیابی زیست محیطی پل شهید کلانتری را تایید نکردم و پس از من بود که ساخت آن حادث شد.»رئیس کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: «پس از سال ۸۴ تمامی این اقدامات به دست فراموشی سپرده شد حتی در قانون برنامه چهارم توسعه، به دلیل اینکه می‌دانستیم پارک ملی ارومیه جز مناطق بحرانی است اسم آن را آوردیم اما دریغ از اینکه این اقدامات پیگیری شود.»
گذشت زمان بحران را تشدید می‌کنداو تصریح کرد: «نمی‌دانم در این میان مقصر کیست، دولت که برنامه‌ها را انجام نداد یا مجلس که پیگیری و نظارت نکرد، در هر حال زمان گذشت و این گذشت زمان بحران را تشدید کرد و اکنون ما به نقطه اوج بحران رسیده‌ایم.»ابتکار تصریح کرد: «هم اکنون باید به راه حل‌های عاجل بیاندیشیم، تا دریاچه خشک نشود و حق آبه به دریاچه برسد که بخشی از آن یقینا در دست وزارت نیرو است بخشی نیز در اختیار وزارت جهاد کشاورزی تا راندمان آبی کشاورزی منطقه را کنترل کند و بخشی از حق آبه دریاچه ارومیه را تامین کنند.»او تاکید کرد: «راه حل هر چه که باشد انتقال آب حوضه به حوضه، مدیریت آب، افزایش راندمان آب، باید اتفاق بیفتد تا دریاچه از این وضعیت اسف بار نجات یابد.»ابتکار افزود: «باید یک مدیریت بین بخشی بین استان‌های ما که در دریاچه ارومیه سهیم هستند به وجود بیاید.»او تصریح کرد: «خشکسالی یک واقعیت است و بخشی از تقویم سالیانه ماست و ما باید این شرایط را مدیریت کنیم، باید شرایط را از قبل پیش بینی و مدیریت کنیم،‌ تا تالاب‌هایمان به این وضع اسف بار دچار نشود.»
اثرات زیست محیطی سد سازی‌ ارزیابی نمی‌شوداین عضو شورای شهر تهران تصریح کرد: «اثرات زیست محیطی سد سازی‌ها حتما باید مورد ارزیابی قرار بگیرد چرا باید سدی مانند گتوند علیا در خوزستان با این همه هزینه ساخته شود و شور شدن آب کارون را در پی داشته باشد اینها نشان می‌دهد یا اصلا مطالعه‌ای صورت نمی‌گیرد یا ضعیف است یا مطالعات دور زده می‌شود.»به گفته وی خیلی از این طرح‌ها با دستور از بالا دور زده می‌شود و به جای توجه به این مطالعات زیست محیطی به بهانه بهره‌برداری زودتر، خیلی از مطالعات انجام نمی‌شود و مشکلات خود را نشان می‌دهد.او تصریح کرد: «مسیر توسعه کشور باید همگام و سازگار با محیط زیست باشد و این بحث بسیار جدی است، این هشدارها نه سیاسی است و نه از موضع دولت پیش، بلکه صرفا از موضع کسی است که تجربه مختصری در زمینه محیط زیست دارد و دلش برای طبیعت ایران می‌سوزد.»ابتکار تاکید کرد: «روزی که شورایعالی حفاظت محیط زیست را منحل کردند من هشدار دادم که این یک خطر جدی است و محیط زیست کشور در معرض خطر و بحران است چون این شورا می‌توانست از موضع رئیس دولت خیلی از مسایل را از لحاظ زیست محیطی حل کند ولی این اتفاق نیافتد و ما مسیری را شروع کردیم که روز به روز بدتر می‌شود.»ابتکار تصریح کرد: «من آدم بسیار خوشبینی هستم اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم با ادامه یافتن شرایط فعلی دریاچه خشک می‌شود.»او افزود: «به اعتقاد من اگر لازم است آب را از حوزه دیگر به دریاچه ارومیه بیاوریم این کار را انجام دهیم تا دستکم از خشک شدن دریاچه جلوگیری شود.»
برخورد امنیتی با فعالان زیست محیطیبه گفته ابتکار یکی از ابزارهایی که می‌تواند به حفظ محیط زیست ما کمک کند فعالان جامعه مدنی، دوستداران و علاقمندان محیط زیست هستند که می‌توان آنها را یک ابزار و ظرفیت ملی دانست.او ادامه داد: «اینها نیروهای سیاسی نیستند، فعالان مدنی‌ و دلسوز محیط زیست هستند و اگر هشداری می‌دهند باید از آنها استقبال کنیم و از آن برای پیش برد برنامه‌ها بهره بگیریم.»ابتکار با ابراز تاسف از برخورد با فعالان محیط زیست اظهار داشت: « من از نوع برخورد با فعالان زیست محیطی که دلسوز دریاچه ارومیه هستند تعجب می‌کنم، این اصلا درست نیست که با فعالان مدنی و محیط زیست برخورد امنیتی داشته باشیم.»او ادامه داد: «هیچ کس اکنون نمی‌گوید که دریاچه ارومیه خشک شود پس چرا با کسانی که دلسوز این دریاچه هستند برخورد می‌شود.»او تاکید کرد: «چرا مسئولان از این ظرفیت استفاده نمی‌کنند تا به وسیله آن زودتر به اهدافشان در نجات دریاچه ارومیه دست پیدا کنند تا هم دولت و هم مجلس سیاست‌ها خود را مورد بازنگری قرار دهند.»ابتکار ادامه داد: «چرا برنامه‌های کارشناسی شده و مطالعه شده یکباره رها شد؟ چرا برنامه چهارم که این همه روی آن وقت و زمان گذاشته شده بود محقق نشد و دست فراموشی سپرده شد و هیچ کس نیز این را پیگیری نکرد که چرا این برنامه عمل نشد.»به گفته وی اینها سوالاتی است که اگر برای آن پاسخ پیدا نکنیم همواره با ما خواهد بود و هر دولتی که روی کار می‌آید به خود اجازه می‌دهد که برنامه‌های دولت پیشین را کنار گذاشته و برنامه‌های خود را اجرا کند.رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست جوامع مدنی را وسیله‌ای برای بسط آگاهی مردم و اطلاع رسانی صحیح دانست و تاکید کرد: «جوامع مدنی می‌توانند دولت‌ها و سایر نهادها را در اجرای درست سیاست‌ها یاری کنند. همچنین با نگاه کارشناسی می‌توانند راهکار بدهند و در اجرای آنها بسیج اجتماعی راه انداخته و کمکی برای دولت باشند.»او در مورد نقش رسانه‌ها نیز گفت: «همچنین رسانه‌های مستقل و آزاد می‌توانند با نقد منصفانه دولت را در انجام درست اقداماتشان راهنمایی کنند.»ابتکار تاکید کرد: «واقعا نمی‌دانم مسئولان اهمیت خشک شدن دریاچه ارومیه را درک کرده‌اند یا نه. تا چند وقت پیش که یقینا درک نکرده بودند، امیدوارم اکنون درک کرده و زودتر برای آن چاره‌ای بیاندیشند.»

من دختر ایرانی ام

{ پست شده در ۱۷ مرداد ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }

من دختر ایرانی ام
اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سـیــاه
می خواهم روی چهـــره ام خـط بکشـم
تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم.

یک ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !
یک مداد پاک کن بده برای محـو لـب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!

یک بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را …بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!

یـک تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !

نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم
می خواهم … بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشـوی مغزی
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
می دانـــی که؟ بایــد واقع بیـــن بود !

صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر
می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقیر تقدیمم می کنند !

تو را به خدا….اگر جایی دیدی حقــی می فروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکــــــــارد بخر به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم….و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یـک انسانم

من هنوز یک انسـانم

من هر روز یک انسانم

کمک به همنوع

{ پست شده در ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }

سازمان ملل حرکت جدیدی را برای کمک به کودکان فقیر و گرسنه جهان شروع کرده است که بر اساس آن به ازای هر کلیک روی یک سایت معرفی شده، به یک کودک گرسنه در جهان غذای رایگان می‌رسد.در این برنا مه ، کاربران با مراجعه به سایت اینترنتی :http://thehungersite.com/بر روی دکمه زرد رنگ بالای صفحه کلیک کرده و به این ترتیب به ازای هر کلیک، کمپانیهای اسپانسر هزینه یک وعده غذای رایگان را برای کودکان تقبل می کنند…لطفا” برای همه دوستانتان ارسال کنین.همین الآن!!!!من یه کاری قبلا انجام داده بودم که فکرمیکنم کاره خوبیه و اون اینکه این صفحه روصفحه اول اینترنتم قرار دادم بنابراین هروقت که به اینترنت وصل بشم این صفحه میاد. این میتونه یه پیشهاد برای دوستان باشه. ولی کاش یه صفحه اینجوری برای ایران بود هرچند کمک به همنوع مرز نمیشناسه‎

زرتشت

{ پست شده در ۲۰ تیر ۱۳۹۰ توسط معصومه جرنگی }
من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم چراغ می افروزم.
زرتشت