دعای افطار امسال
ماه رمضان امسال هم رسید یادمه سالها پیش موقعی که خیلی کوچیک بودم دوست داشتم توی این ماه موقع افطارسر سفره بشینم وچشمهام و ببندم ومثل مادربزرگم که روزه بود یه چیزهایی زیر لبم بگم و خرما و چایی بخورم (با اینکه اصلا خرما و چایی دوست نداشتم) اینطوری فکر می کردم من هم روزه گرفتم احساس خیلی خوبی پیدا می کردم . سالهای آخرجنگ بود و حسین پسر همسایمون شهید شده بود من و مامانم و مادربزرگم برای افطار خونه همسایمون بودیم مامان حسین موقعی که داشت زیر لب یه چیز هایی می گفت گریه می کرد از مادربزرگم پرسیدم چرا مامان حسین گریه می کنه گفت: امسال حسین رفته پیش خدا و مامانش دلش براش تنگ شده بیا با هم دعا کنیم خدا کمکش کنه که دیگه گریه نکنه خوشحال شده بودم چون تازه فهمیده بودم اینایی که زیر لب یه چیزهایی می گن اسمش دعاست و یه دعا هم یاد گرفته بودم یادمه تا مدتها که سرسفره افطار می نشستم از خدا می خواستم که به مامان حسین کمک کنه .
امسال ماه رمضون حال و هوای غربیبی داره دیشب موقع افطار یاد این خاطره افتادم با اینکه مادر بزرگم سالهاست موقع افطار کنارم نیست ولی همونطور که بهم یاد داده بود موقع افطار برای مامان خیلی از بچه ها که تو حوادث اخیر کشته شدند و یا توبند هستند دعا کردم.

معصومه جرنگی


سلام خانم جرنگی. متن بسیار زیبایی و قدرتمندی بود. من هم مثل شما هر شب، هنگام افطار برای بازماندگان این عزیزان طلب صبر جمیل از خداوند متعال خواهم کرد.
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی، محرم اسرار کجاست؟
سلام چقدر متن زیبایی بود وقتی این پستتان را خواندم موقع افطار مثل شما برای همه خانواده های این عزیزان دعا کردم .
سلام نگین جان
به جمع وبلاگ نویسان خوش آمدی
انشالله که خداوند در این روزهای زیبای ماه رمضان، رحمت بی شائبه خود را به پدر مهربانت و مادربزرگ عزیزت ارزانی دارد
موفق باشی
این قدر قشنگ از کودکیات تعریف می کنی که آدم دلش می خواد جای بچگای تو باشه.
امیدوارم که دعاهات و دعاهامون هر چه زودتر مستجاب بشه